یه چند وقتی نبودم! اولش که دهه اول محرم بود و منم خونه بودم و البته خونه هم نبودم! تو این شبا کی خونه پیداش میشه که من پیدام بشه! بعدشم که خیلی چیزا تو ذهنم بود که بنویسم که هیچ وقت نشد که بشه! نمی دونم که چرا حوصلم نیماد بنویسم! نوشتن برام سخت شده!
پ.ن1: خوشحالم؛ بعد مدتها یه فوتبال دیدم! اونم فوتبالی که تیم محبوبم برد! ایول منچستر!!!
پ.ن2: خوشحالم؛ بالاخره نزدیکه که تسویه حساب کنم...!
پ.ن3: خوشحالم؛ بالاخره این مردک مصطفوی از پرسپولیس رفت! اصلا ازش خوشم نمیومد...!
پ.ن4: ناراحتم؛ آخه هنوز کارای تسویه حیابم تموم نشده. گیر دکتر...ام!
پ.ن5: ناراحتم؛ یعنی بیشتر احساس غربت می کنم! نمی دونم که چرا پیرهن مشکی پوشیدن من اینقدر عجیب شده! تو شهرستان ما تا 7 امام که اصلا این کارار عجیب نیست! احساس می کنم همه منو به یه چشم دیگه نگاه می کنند! از این حالت اصلا خوشم نمیاد...!
پ.ن6: ناراحتم؛ محرما دیگه اصلا مثل قدیم نیست. دیگه خیلی حال نمیده...!
پ.ن7: ناراحتم؛ یعنی بیشتر گیجم؛ نمیدونم تکلیف پرسپولیس چی میشه؟!



