تبليغاتX
پلي تكنيكي ساوجي
میرحسین موسوی

- یعنی تو از دخترداییت کمتری؟؟ اون پارسال دانشگاه قبول شد! الان تمام خواستگاراش دکتر و مهندسن!

- بچه های برادرم، همشون دانشگاه های عالی و رشته های خوب قبول شدن! یکی شون مهندسی جغرافی دانشگاه آزاد یزد قبول شده و اون یکی زیست شناسی دانشگاه میبد!!

- دخترم 2-3 سال دیگه برا خودش خانوم مهندس میشه!!

- بچم 3 ماهه از اتاقش بیرون نیومده! داره برا کنکور درس میخونه! می خواد دانشگاه دولتی قبول بشه!

- من پارسال دانشگاه قبول نشدم، اگه امسال هم قبول نشم، بدبخت میشم!!

- من باید امسال دانشگاه قبول بشم! حالا هر جا شد، مهم نیست!!

- زشت نیست بیان خواستگاریت، بپرسن خانوم مدرکشون چیه؟ بگیم دیپلمست!!؟؟

جملات بالا و جملات مشابه رو حتما شنیدین! تو مکالمات روزمره ما ایرانیا و بخصوص خونواده هایی که بچه های جوون دارن، این جملات زیاد به کار میره! همشون یه موضوع مشترک دارن و اون قبول شدن تو دانشگاهه! اما واقعا سوال من اینه که این همه تلاش و تقلا برای قبول تو دانشگاه برای چیه؟؟ چرا همه جوونای ایرانی تمام فکر و ذکرشون فقط و فقط قبول شدن تو دانشگاهه!! آیا واقعا می دونن اون تو واقعا چه خبره و اصلا آیا واقعا سعادت و خوشبختی فقط در گرو قبولی تو دانشگاهه؟؟

البته من قبول دارم که دانشگاه رفتن سطح فرهنگ آدم رو بالا می بره! طرز فکر آدم ها رو ارتقا می ده و ... اما آیا تنها راه سعادت از دانشگاه عبور می کنه؟؟

البته جوونا خیلی مقصر نیستن! من خودم هم قبل از قبولی در دانشگاه هم می خواستم دانشگاه قبول بشم بدون اینکه دلیل خوبی برای این کار خودم داشته باشم. بدون اینکه بدونم تو دانشگاه چه خبره و چه فرقایی با دبیرستان داره و اصلا تو هر رشته چی درس می دن و کدوم رشته به درد من می خوره و...

به نظرم ریشه این مسائل رو باید تو رسانه ها و آموزش و پرورش و وضعیت بد اقتصادی و اجتماعی  ایران و... جستجو کرد. باید به مردم گفت که میشه بدون مدرک دانشگاهیی هم میشه خوشبخت شد و فشار الکی آوردن به جوونا می تونه چه خطراتی برای اونا داشته باشه و سخت گیری های داخل بعضی از دانشگاه ها می تونه چطوری جوون ناآماده که زوری اومده دانشگاه، رو از زندگی هم بیزار بکنه!

پ.ن1: بعضی از این جملات رو (بخصوص جمله دوم) رو خودم به گوش خودم شنیدم!

پ.ن2: دانشگاه امیرکبیر و استادای دیوونش، با من مشتاق درس کاری کرده که الان حوصله کلاس رفتن و درس خوندن ندارم!

پ.ن3: من یه بار گفتم : "من تو این دو سال زندگی در دانشگاه به اندازه باقی عمرم، چیز یاد گرفتم" هر چی میگذره، بیشتر به این جمله می رسم!

پ.ن4: چند وقته که میخاستم این جارو آپ کنم، اما حوصلم نمی شد! امروزم سر یه قرار با یه دوستم قرار شد که هر دومون یه مطلب راجع به دانشگاه رفتن بنویسیم! ممنونم دوست خوبم!!!

پ.ن5: به هر کی که میخاد انتخاب کنه شدیدا توصیه می کنم که امیرکبیر نیاد و اگر هم اومد ارشد دیگه از اینجا بره! به خدا دیوونه میشی اینجا! از ما گفتن بود...!

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 5:30 بعد از ظهر

سلام

بالاخره انگاری دارم فارغ التحصیل میشم. البته از کارشناسی!! یعنی بالاخره تونستم نزدیک 30-20 تا امضا جمع کنم. گیر ندین که چرا اینقدر دیر. چون استاد پروژه من نزدیک 1 ماه مکه بود و قبلشم درگیر انجم کامپیوتر. اما من در حین این امضا جمع کردن ها به خیلی نتایج جالبی رسیدم که شاید برا کسایی که هنوز فارغ التحصیل نشدن جالب باشه (حتی اونایی که فارغ شدن هم شاید بد نیست بخونن!!)

اولا:  خیلی کاراست که از دانشگاه و دانشجو مهم ترن. مثلا مکه رفتن. اینو که دین هم گفته!!!! اصلا 1 ماه که هیچی شما می تونین کار مردم (دانشجو که جزء بی ارزش ترین دسته های مردم طبقه بندی میشه) رو ول کنین و برین دنبال عبادت! خوب معلومه که عبادت از کار مردم مهم تره!

ثانیا: کارای دیگه ای هم هست که از دانشجوهای دانشکده مهم تره! مثل ساختمون سازی و یا واحد بین الملل! خوب معلومه که یک نفر در وجهه اول باید فکر رفاه خودش و خانوادش باشه تا دانشجو ها (بی ارزش ترین نوع انسان)!! و خوب معلومه که نونی که تو ساختمون سازی و پولی که تو بین الملل خوابیده، خیلی بیشتر از دانشجو و دانشگاه دولتیه!

ثالثا: بعضی از امضا ها هستن که صرفا گرفته میشن بدون اینکه فلسفه ای داشته باشن و اینکه امضا دهنده و یا امضا گیرنده بدونن چرا باید این امضا گرفته بشه! تنها فلسفه های قابل حدس اینه که این امضا رو گذاشتن که 1)دانشجو رو اذیت کنن و 2)دانشجویان رو با بخش های مختلف دانشگاه، قبل از فارغ التحصیلی، آشنا کنن! مثل امضا از بخش نظارت و ارزیابی دانشگاه و...

رابعا: واقعا فارغ التحصیل شدن 10 برابر ورود به دانشگاه دردسر داره

خامسا: فارغ التحصیلی خیلی خوبه چون صرفا بعضی از مشاغل در دانشگاه فقط و فقط برای همین منظور نون میخورن مثل مهر زننده واحد نظارت و ارزیابی دانشگاه و...

سادسا: انتخاب استاد راهنما از انتخاب رشته و حتی از انتخاب همسر مهم تره! عدم دقت در انتخاب استاد راهنما می تونه فارغ التحصیلی شما رو حداقل 6-5 ماه عقب بندازه!

سابعا: در موقع انتخاب موضوع پروژه نباید به هیچ وجه جوگیر شد!!!!

شنبه پنجم بهمن 1387 7:58 بعد از ظهر

سلام

من آخرش نفهميدم كه چرا بعضي از بچه هاي ما اينجورين؟! منظورم دانشجويان دانشكده كامپيوتر دانشگاه اميركبير اونم از جنس غالبا مونث و ورودي هاي 83 و 84 هستش. چه جوري؟

خوب كافيه يه نگاه به پيجشون تو 360 يا جايه ديگه بندازين؟ اين كه يه نفر تو 360 عضو بشه و نه بشه اونو add كرد و نه عكس برا پروفايلش داره و نه مشخصاتي و نه كامتي و نه...! من نمي فهمم معني اين كار چيه! احتمالا فكر مي كنن كه اگه مثلاتو پیجشون امکان Add رو بزارن، از كثرت كسايي كه اونا رو add مي كنن، ديگه شب و روز نخواهند داشت؛ يا مثلا اگه عكس خودشون رو بزارن، اين پسراي بد پلي تكنيك عكساشون رو تو سايتهاي بي ناموسي پخش مي كنن! باز قديما عكسهاي بازيگراي خارجي يا گل و بته و... رو ميديدي اما امروزه انگار شيوه جديدتري ابداع شده! (شیوه بی هویتی!!)

خوب نمي دونم اينا كه ميخوان با هم صحبت كنن و كسي نفهمه يا نبينتشون چرا يه گروپ ياهو درست نمي كنن يا انا كه ان همه ادعا دارن چرا نميرن يه سايت برا خودشون بسازن كه هيچ بني بشري دستش به اونا نرسه! نه؟

من به اينجور كارا مي گم لوس بازي! اصلا فلسفه 360 و سايت هاي اصطلاحا شبكه اجتماعي مگه چيه؟

پ.ن1: خوب پرواضحه كه منظورم همه خانوم ها نبود، منظور من كاملا واضحه و خواهشن باز همه عليه من شورش نكنين!

پ.ن2: مي خواستم چند نمونه عكس از اينگونه پروفايلها رو اينجا بزارم كه ديدم خوبيت نداره!

پ.ن3: جالبه كه بعضي از اين افراد به عنوان دوستاي من هم هستند. خوب اگه نميخواي كه من بتونم كامنت بزارم يا... چرا Add مي كني؟

پ.ن4: من هنوز نفهميدم كه ملت اينهمه اعتماد به نفس كاذب رو از كجا ميارن؟ چرا فكر مي كنن زمين و زمان دارن اينا رو ديد مي زنن؟!

جمعه بیست و هفتم دی 1387 10:45 قبل از ظهر
سلام

یه چند وقتی نبودم! اولش که دهه اول محرم بود و منم خونه بودم و البته خونه هم نبودم! تو این شبا کی خونه پیداش میشه که من پیدام بشه! بعدشم که خیلی چیزا تو ذهنم بود که بنویسم که هیچ وقت نشد که بشه! نمی دونم که چرا حوصلم نیماد بنویسم! نوشتن برام سخت شده!

پ.ن1: خوشحالم؛ بعد مدتها یه فوتبال دیدم! اونم فوتبالی که تیم محبوبم برد! ایول منچستر!!!

پ.ن2: خوشحالم؛ بالاخره نزدیکه که تسویه حساب کنم...!

پ.ن3: خوشحالم؛ بالاخره این مردک مصطفوی از پرسپولیس رفت! اصلا ازش خوشم نمیومد...!

پ.ن4: ناراحتم؛ آخه هنوز کارای تسویه حیابم تموم نشده. گیر دکتر...ام!

پ.ن5: ناراحتم؛ یعنی بیشتر احساس غربت می کنم! نمی دونم که چرا پیرهن مشکی پوشیدن من اینقدر عجیب شده! تو شهرستان ما تا 7 امام که اصلا این کارار عجیب نیست! احساس می کنم همه منو به یه چشم دیگه نگاه می کنند! از این حالت اصلا خوشم نمیاد...!

پ.ن6: ناراحتم؛ محرما دیگه اصلا مثل قدیم نیست. دیگه خیلی حال نمیده...!

پ.ن7: ناراحتم؛ یعنی بیشتر گیجم؛ نمیدونم تکلیف پرسپولیس چی میشه؟!

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 4:8 بعد از ظهر

سلام

محرم امسال هم رسید. می خواستم مطلبی راجع به محرم و امام حسین (ع) و قیامش بنویسم. اما به دو دلیل این کار رو نکردم. اول اینکه اصلا تو این هفته وقت نکردم که به اینترنت سری بزنم! دلیل دوم و مهم تر هم اینه که نمی دونم راجه به امام حسین (ع) و کربلا چی بنویسم. یعنی اطلاعات من اونقدر محدوده که نمی تونم حق مطلب رو ادا کنم. یعنی من به شخصه (به عنوان یه جوون شیعه) اطلاعاتم راجع به امامم و قیامش خیلی کمه! البته این روضه ها و تعزیه ها رو از اول تا آخر حفظم. هیچی نباشه از بچگی همه ما تو هیئت ها بودیم. اما اطلاعات خود من راجع به دلایل قیام امام حسین و قبل و بعد از عاشورا خیلی اندکه!

http://raze-cheshm.parsaspace.ir/moharam/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%8502.jpg

پ.ن1: خیلی دلم می خواد برم خونه! اینجا هیئت هاش اصلا حال و هوای شهرستانمون رو نداره! اگه قسمت بشه امروز می رم!

پ.ن2: اینا حرفای منه! شاید شماها خیلی چیزا راجع به امام حسین (ع) بدونین!

پ.ن3: (بی ربط به موضوع!!!) امروز تو دانشگاه مراسم تشییع شهدا بود. مثل اینکه قراره اونها رو تو دانشگاه تهران به خاک بسپارند. بازهم قصه تکراری قبلی!! اصلا خسته شدم انقدر راجع به این چیزا بحث کردم!

پ.ن4: قدیما (لااقل تو شهرستان ما) هر کی تو محرم پیرهن مشکی نمی پوشید همه یه جور دیگه نگاش می کردن! اما حالا اینجا برعکسه! انگار آدم از یه کره دیگه اومده! بد جوری حس قریبی میده بهم!

پ.ن5: بازم دیشب نتونستم بخوابم و الان واقعا خوابم و ...!

دوشنبه شانزدهم دی 1387 11:23 قبل از ظهر

سلام

بازتابها به قسمت اول نوشته هام راجع به تئاتر بد نبود! اما قسمت دوم نظراتم رو اینجا میارم. این قسمت پاسخ اونهایی که تئاتر رو ماسب جمع حاضر نمی دیدن رو میده! (البته سعی می کنم اما آماده بحث هستم! یعنی نظراتتون رو حتما می پذیرم).

این تئاتر در مورد خوابگاه ها و انتقاد از وضع و حال موجود در خوابگاه ها و رفتار نگهبانان و... بود. همانطور که محمد (پیرنیا) هم گفت. نیمی از دانشجویان دانشگاه رو بچه های خوابگاهی تشکیل میدن. پس پرداختن به مشکلات این جمع خیلی هم دور از ذهن نیست. در ضمن همونطور که اسان در کامنتش (تو پست قبلی)چند ترم قبل به خاطر همین مسائل از نگهبان خوابگاهشون شاکی شده بوده که نگهبان عوض شد! (البته نمی دونم که بچه های گروه تئاتر این رو شنیده بودن یا نه!؟) اشاره کرد، چون یزدان خودش خوابگاهی هستش، خوب مسلمه که مشکلات خوابگاه براش ملموس تر باشه و دوست داشته باشه تا تو تئاترش به اونا اشاره کنه! در ضمن همونطور که تو پست قبلی هم گفتم یکی از دخترهای دانشکده ما هم

بعضی از دوستان به بحث بد آموزی و از بین رفتن قبح کارهای بد، اشاره کرده بودند. من اول به این دوستان اشاره می کنم که این تئاتر در جمع استاد و دانشجو اجرا شده (اونم دانشجویان پلی تکنیک که به نظرم دارای بیشترین رشد فکری در میان تمام دانشگاه ها هستند). همونطور که می دونیم این دو قشر، جز فرهیختگان هر جامعه ای هستن و به درستی خوب و بد رو تشخیص میدن! مساله بدآموزی بیشتر برای کسانی سنخیت داره که دارای قدرت تشخیص کافی نباشند. اگز این تئاتر در جمع کودکان و یا مردم عامی اجرا می شد، با حرف شما کاملا موافق بودم. دانشجو و استاد دارای قدرت تشخیص مناسب کار خوب یا بد هستند. و اگر ما دانشجویان حرمت شخصیت خودمون رونداشته باشیم نمی تونیم از دیگران انتظار داشته باشیم تا به ما توهین نکن و ما رو گاها به بعضی ضد اخلاقی ها متهم نکنن.

پ.ن1: بازم این موضوع جای بحث داره! اگر نیاز شد بازم بحث می کنیم.

پ.ن2: بازم به نظرم این بخش از دو بخش دیگه طنزتر بود (نه خنده دار تر!)

شنبه هفتم دی 1387 4:36 بعد از ظهر

سلام

بین بچه های دانشکده تو این هفته اخیر راجع به تئاتر دانشکده زیاد بحث شد که خود من تو این بحث شرکت داشتم. البته ترجیح دادم تا نظریات خودم رو اینجا بنویسم که بیشتر مزاحم بچه های گروه نشم. البته من بحث رو چند بخش کردم و سعی می کنم کامل نظر خودم رو بگم.

یکی از دوستان گفته بود چرا عمل غیر اخلاقی تو تئاتر نشون داده شد. البته من با رد غیراخلاقی بودن تئاتر اشاره می کنم که یکی از تکنیک های مهم در طنز نشون دادن رفتارهای غلط به عنوان چاشنی طنز برای رسوندن پیام اخلاقیه! برای روشن تر شدن چندتا مثال می زنم. مثلا پت و مت یکی از معروف ترین نمونه های طنز کارتونیه. این کارتون به این خاطر طنز نامیده میشه که پت و مت کارهایی می کنن که غلطه و با این کار قصد ندارن تا کار غلط رو آموزش بدن بلکه برعکس میخان بگن این کارا بد و یا نادرسته. یا نمونه دیگه که ملموستره (از لحاظ پیام اخلاقی) میشه طنز شبهای برره رو مثال زد تو این طنز قداست الکی و بیش از حد اعلی حضرت و کاشت نخود به شیوه خودرو و تنبلی و... نشون داده میشه. همه هم میدونن که هدف این نیست که تنبلی خوبه و یا... برعکس سعی در نشون دادن این رفتارهای غلط داره که در قالب طنز نشون میده.

هدف از این بخش تئاتر اینطور که من برداشت کردم انتقاد به رفتار نادرست برخی از نگهبانان خوابگاهها (بخصوص دخترانه) بود و هدف از اون بخش هم انتقاد به چشم چرانی های بعضی از اون ها بود. خوب حق بدین که قشنگ نیست که این مطلب رو صاف کوبید تو ذهن دانشجو و یکی بیاد راجع به موضوع بیانیه بده. در قالب طنز اینطور نشون داده شده بود که یک نگهبان با یک خانوم چطور رفتار می کرد و به اون چشم نظر داشت. خوب فکر می کنم برای نشون دادن همچین مطلب مهمی خانم ها باید خیلی هم سپاسگزار باشند نه شاکی.

همونطور که محمد هم اشاره کرده بود تاکی باید بگیم نباید به همچین موضوعاتی پرداخت و سعی کنیم در لفافه صحبت کنیم.

پ.ن1: من تمام بحث خودم رو به دلیل طولانی ودن مطرح نکردم.

پ.ن2: خوسحال میشم دوستان نظراتشون رو برام کامنت کنن.

پ.ن3: من پوست کلفت تر از این هام که قهر کنم!

پ.ن4: قضیه چشم چرانی نگهبانان خوابگاه دخترانه وجود داره و حتی من شنیدم به خاطر اعتراض یکی از دخترای دانشکده ما نگهبان خوابگاهشون عوض شده.

پ.ن5: من خودم از این بخش تئاتر به دلیل پرداختن به موضوعات روز دانشگاه و انتقاد به برخی  مشکلات خوابگاه ها خوشم میاد و از بجه ها تشکر می کنم.

پ.ن6: راجع به مشکل بد آموزی که امین اشاره کرده بود هم من هنوز بحث دارم.

پ.ن7: بازم ممنون از بچه های تئاتر دانشکده. خسته نباشید بچه ها!!!

جمعه ششم دی 1387 5:3 قبل از ظهر
شب بیست و سوم محرم یکی از دوستای خوبم مهمون ما بود. کسی که علی رغم مذهبی بودنش (البته با تعریف صحیحش و نه تعریف امروزی) خیلی اهل مسجد و اینجور چیزا نیست. یعنی می گفت اشلا ما احیا مسجد نمی ریم. اما با هم رفتیم مسجد دانشگاه.
مراسم خوبی بود. سخنرانی اول که شروع شد مثل همه سخنرانی های معمول اصلا به دلم ننشست. مخصوصا که سخنران را قبلا از نزدیک می شناختمش. خیلی گنگ و سنگین حرف می زد. اما سخنران بعدی خرفاش قشنگ بود. یعنی انصافا من خوشم اومد و از معدود سخنرانی هایی بود که دوست داشتم بشنوم. بعدشم که طبق معمول منبر های ما به روضه ختم شد. البته روضه قشنگی بود (البته کاری نداریم که آیا جایگاه روضه تو این مراسم بود یا نه!). اما بعد از سخنرانی یک مداحی میکروفن رو به دسیتش گرفت و شروع کرد از نو روضه خوندن. بعدشم گفت که که حیفه بعد روضه به سینه نزد و یک یادگاری نبرد از مراسم.
اوج مراسم همین جا بود. مردم کوچه گرفتن و چند تا از این بچه مذهبی ها (با تعریف امروزیش) اومدن وسط مراسم. چنان بر سر و سینه می کوبیدن که می گفتی سینشون داره له میشه. و شروع کردن به هماهنگ کردن مراسم و ریتم سینه زنی. اینجا بود که اعصابم خورد شد.
منی که خودم یک پای ثابت عزاداری محرم هستم و اعتقاد دارم که ما هرچه داریم از اهل بیت هستش اما با این نحوه عزاداری که به نظر من فقط ریاکاری هستش و بس کاملا مخالفم. لخت شدن و کوبیدن به سر و سینه و سینه زدن با ریتم و.... آخر سینه زنی هم طبق معمول مراسم ریتم تند شدو...
به خدا اسم این کارار عزاداری نیست. اینا یک جور شوی مذهبیه! بیایم به اسم عزاداری ریا نکنیم. یکی از بزرگترین گناها ریاکاریه!
پنجشنبه چهارم مهر 1387 6:38 بعد از ظهر

همیشه برام جالب بوده که بدونم یکی که تازه وارد ایران میشه اولین چیزی که براش جلب توجه میکنه چیه؟؟ یعنی چه چیزایی تو فرهنگ ما هست که احیانا جاهای دیگه نیست؟ خوب ماها که تو این فرهنگ بزرگ شدیم و جزئی از این جامعه هستیم شاید خوب درک نکنیم. چند روز پیش داشتم مجله همشهری جوان رو میخودم که متن آخرین گفتگوی قطبی در ایران، قبل از رفتنش رو چاپ کرده بود (همشهری جوان شماره 170 ص 37-36)

 

 یه جایی از مصاحبه افشین قطبی میگه: (فکر کنم افشین قطبی رو همه بشناسن اما اونا که نمیدونن در همین حد بدونن که قطبی حدود 30 سال ایران نبوده و پارسال به ایران اومد و بعد از یک سال دوباره از ایران رفت!!) "من فکر میکنم این یه ذره الگو شده تو فرهنگ ما. یه چیزی که منو دلم رو میشکونه هر روز، توو فرهنگ ما دروغ گفتن یه چیز طبیعی شده و مردو خیلی ساده میتونن به چشمت نگاه کنن و بهت دروغ بگن. میتونن خیلی به تو تعارف کنن، خیلی مهربونی کنن، چایی بهت بدن، شیرینی بهت بدن و بعد برن پشتت بزنندت و این به نظر من یه چیزیه که باید سعی کنیم عوض کنیم. من نمی دونم این از کجا وارد فرهنگ ما شده؟ من قبلا این رو ندیدم. پدر من هیچوقت به من دروغ نگفته. من به پدرم دروغ نگفتم...."

 

خیلی ناراحت کننده و دردناکه نه؟؟ به رفتارای خودمون و مردممون خوب نگاه کنیم! ماها روزانه کلی دروغ به هم میگیم! خیلیهاشون جزئی از فرهنگمون شده! اصلا اگه دروغ نگیم بعضی جاها کار بدی کردیم. مثلا یکیشون تعارفات. یا مثلا اگه کسی رو که ازش بدت میاد تو جمع خیلی تحویل نگیری بهت میگن بی فرهنگ ویا تو خیلی از شوخیهامون دروغ میگیم و... اصلا تو این مملکت اگه مطلبی رو بعد از یک مدت تکذیب کنن کسی تعجب نمیکنه! یعنی طبیعیه! حتی اگه مقامات دولتی و رسمی باشن و حتی اگه تو رادیو و تلویزیون! اصلا ما مردمی هستیم که حتی تصاویر تلویزیونی رو هم تکذیب میکنیم. روزنامه های ورزشی ما روزانه کلی مصاحبه دروغین چاپ میکنن و...

واقعا این دروغگویی از کحا و چرا وارد فرهنگ ما شده؟؟ چرا ما اینهمه دروغ میگیم؟؟ مگه ماها مسلمون نیستسم؟؟؟ مگه ما کلی حدیث و آیه راجه به دروغگویی نداریم؟؟ مگه امامای ما کلی مارو از دروغگویی نهی نکردن؟ فکرکنم این میزان دروغگویی بسته به بزرگی شهر و مثلا متمدن تر!!!!! بودنش بیشترم میشه. مثلا تهرانیا بیشتر از شهرستانیا دروغ میگن و بهش میگن آداب معشرت!!! و یا زرنگی! (البته به کسی بر نخوره نظر شخصیم رو میگم و بین تهرانیا من خودم دوستای خوبی دارم که از خیلی ها صادق ترن! کلی گفتم). مامانم و بابام که از قذیم میگن میبینم اون موقع دروغگویی و ریا کمتر از الان بوده! مگه مثلا اون موقع دوران طاقوت و سیاهی و الان دوره اسلام نیست؟؟ نمیدونم ....! اما به نظر شما ما از کی و چرا دروغگو شدیم؟
دوشنبه سوم تیر 1387 0:32 قبل از ظهر
سلام
بعد از يه عمر بالاخره تصميم خودم رو گرفتم! يعني من هم بالاخره ميخام بنويسم! البته گهگاهي قديما مينوشتم اما خيلي پراكنده و به ندرت...! يه دوره اي هم تو وبلاگ يكي ديگه از دوستام مطلب ميذاشتم! اما حالا تصميم گرفتم با راه انداختن اين وبلاگ ديگه رسمي بنويسم! براي خودم و براي دل خودم! از فكرام از خاطراتم و از اونايي كه دوستشون دارم يا ندارم! به هر صورت ز هرچي كه فكرم رو به خودش مشغول كرده!
از دوستاي قديمي و كهنه كار ميخام كه منو كمك و راهنمايي كنن و دست منو بگيرن!
ممنون از همه!
شنبه یکم تیر 1387 5:30 قبل از ظهر
Designed By Ahmadreza ghaffari Pablished By TER3FAZ™