تبليغاتX
پلي تكنيكي ساوجي
میرحسین موسوی

امتحان سخت یعنی درس رو بلد باشی، یک ترم تمام براش بخونی، نزدیک 4 ساعت سر جلسه امتحان باشی و تازه 1-2 ساعت وقت کم بیاری و آخرش هم نهایت اگه استاد خیلی خوب صحیح کنه، بیشتر از 12-13 نشی!

واقعا درس معما شناسی سخته! به تمام معنا!

پ.ن: باید یادآور کنم کنم که تو ارشد نمره 12 کمتر یعنی مردود شدن و معدل کمتر از 14 مشروط. که یک ترم مشروط هم به منزله اخراجه! 3 واحد تو 32 واحد یعنی قسمت بزرگی ازمعدل آدم!

شنبه بیست و هشتم دی 1387 2:37 بعد از ظهر

سلام

من آخرش نفهميدم كه چرا بعضي از بچه هاي ما اينجورين؟! منظورم دانشجويان دانشكده كامپيوتر دانشگاه اميركبير اونم از جنس غالبا مونث و ورودي هاي 83 و 84 هستش. چه جوري؟

خوب كافيه يه نگاه به پيجشون تو 360 يا جايه ديگه بندازين؟ اين كه يه نفر تو 360 عضو بشه و نه بشه اونو add كرد و نه عكس برا پروفايلش داره و نه مشخصاتي و نه كامتي و نه...! من نمي فهمم معني اين كار چيه! احتمالا فكر مي كنن كه اگه مثلاتو پیجشون امکان Add رو بزارن، از كثرت كسايي كه اونا رو add مي كنن، ديگه شب و روز نخواهند داشت؛ يا مثلا اگه عكس خودشون رو بزارن، اين پسراي بد پلي تكنيك عكساشون رو تو سايتهاي بي ناموسي پخش مي كنن! باز قديما عكسهاي بازيگراي خارجي يا گل و بته و... رو ميديدي اما امروزه انگار شيوه جديدتري ابداع شده! (شیوه بی هویتی!!)

خوب نمي دونم اينا كه ميخوان با هم صحبت كنن و كسي نفهمه يا نبينتشون چرا يه گروپ ياهو درست نمي كنن يا انا كه ان همه ادعا دارن چرا نميرن يه سايت برا خودشون بسازن كه هيچ بني بشري دستش به اونا نرسه! نه؟

من به اينجور كارا مي گم لوس بازي! اصلا فلسفه 360 و سايت هاي اصطلاحا شبكه اجتماعي مگه چيه؟

پ.ن1: خوب پرواضحه كه منظورم همه خانوم ها نبود، منظور من كاملا واضحه و خواهشن باز همه عليه من شورش نكنين!

پ.ن2: مي خواستم چند نمونه عكس از اينگونه پروفايلها رو اينجا بزارم كه ديدم خوبيت نداره!

پ.ن3: جالبه كه بعضي از اين افراد به عنوان دوستاي من هم هستند. خوب اگه نميخواي كه من بتونم كامنت بزارم يا... چرا Add مي كني؟

پ.ن4: من هنوز نفهميدم كه ملت اينهمه اعتماد به نفس كاذب رو از كجا ميارن؟ چرا فكر مي كنن زمين و زمان دارن اينا رو ديد مي زنن؟!

جمعه بیست و هفتم دی 1387 10:45 قبل از ظهر
سلام

یه چند وقتی نبودم! اولش که دهه اول محرم بود و منم خونه بودم و البته خونه هم نبودم! تو این شبا کی خونه پیداش میشه که من پیدام بشه! بعدشم که خیلی چیزا تو ذهنم بود که بنویسم که هیچ وقت نشد که بشه! نمی دونم که چرا حوصلم نیماد بنویسم! نوشتن برام سخت شده!

پ.ن1: خوشحالم؛ بعد مدتها یه فوتبال دیدم! اونم فوتبالی که تیم محبوبم برد! ایول منچستر!!!

پ.ن2: خوشحالم؛ بالاخره نزدیکه که تسویه حساب کنم...!

پ.ن3: خوشحالم؛ بالاخره این مردک مصطفوی از پرسپولیس رفت! اصلا ازش خوشم نمیومد...!

پ.ن4: ناراحتم؛ آخه هنوز کارای تسویه حیابم تموم نشده. گیر دکتر...ام!

پ.ن5: ناراحتم؛ یعنی بیشتر احساس غربت می کنم! نمی دونم که چرا پیرهن مشکی پوشیدن من اینقدر عجیب شده! تو شهرستان ما تا 7 امام که اصلا این کارار عجیب نیست! احساس می کنم همه منو به یه چشم دیگه نگاه می کنند! از این حالت اصلا خوشم نمیاد...!

پ.ن6: ناراحتم؛ محرما دیگه اصلا مثل قدیم نیست. دیگه خیلی حال نمیده...!

پ.ن7: ناراحتم؛ یعنی بیشتر گیجم؛ نمیدونم تکلیف پرسپولیس چی میشه؟!

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 4:8 بعد از ظهر

سلام

محرم امسال هم رسید. می خواستم مطلبی راجع به محرم و امام حسین (ع) و قیامش بنویسم. اما به دو دلیل این کار رو نکردم. اول اینکه اصلا تو این هفته وقت نکردم که به اینترنت سری بزنم! دلیل دوم و مهم تر هم اینه که نمی دونم راجه به امام حسین (ع) و کربلا چی بنویسم. یعنی اطلاعات من اونقدر محدوده که نمی تونم حق مطلب رو ادا کنم. یعنی من به شخصه (به عنوان یه جوون شیعه) اطلاعاتم راجع به امامم و قیامش خیلی کمه! البته این روضه ها و تعزیه ها رو از اول تا آخر حفظم. هیچی نباشه از بچگی همه ما تو هیئت ها بودیم. اما اطلاعات خود من راجع به دلایل قیام امام حسین و قبل و بعد از عاشورا خیلی اندکه!

http://raze-cheshm.parsaspace.ir/moharam/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%8502.jpg

پ.ن1: خیلی دلم می خواد برم خونه! اینجا هیئت هاش اصلا حال و هوای شهرستانمون رو نداره! اگه قسمت بشه امروز می رم!

پ.ن2: اینا حرفای منه! شاید شماها خیلی چیزا راجع به امام حسین (ع) بدونین!

پ.ن3: (بی ربط به موضوع!!!) امروز تو دانشگاه مراسم تشییع شهدا بود. مثل اینکه قراره اونها رو تو دانشگاه تهران به خاک بسپارند. بازهم قصه تکراری قبلی!! اصلا خسته شدم انقدر راجع به این چیزا بحث کردم!

پ.ن4: قدیما (لااقل تو شهرستان ما) هر کی تو محرم پیرهن مشکی نمی پوشید همه یه جور دیگه نگاش می کردن! اما حالا اینجا برعکسه! انگار آدم از یه کره دیگه اومده! بد جوری حس قریبی میده بهم!

پ.ن5: بازم دیشب نتونستم بخوابم و الان واقعا خوابم و ...!

دوشنبه شانزدهم دی 1387 11:23 قبل از ظهر

سلام

امروز داشتم تو لينك وبلاگ بچه ها مي گشتم و سعي ميكردم وبلاگ هاي بيشتري از بجه ها رو ببينيم. اما متاسفانه نتايج نااميد كننده اي گرفتم. از نزديك 20 تا وبلاگي كه ديدم، 4-5 تا اصلا پاك شده بود. بقيه هم حداقل 2-3 ماهي مي شد كه آپ نشده بودند و فقط 3-4 تا وبلاگ ديدم كه تو دو سه هفته اخير توشون مطلبي نوشته شده بود.

نمي دونم علت اين همه وبگريزي (اسمش همين الان به ذهنم رسيد) بچه هاي ما چيه؟ البته اينطور كه از شواهد معلوم بود تا اوايل امسال اكثر بچه هاي دانشكده وبلاگ داشتند. اما نمي دونم چي باعث شده بچه هاي ما ديگه قيد نوشتن رو بزنن؟

پ.ن1: من هميشه فكر مي كردم اين خودم هستم كه زود از هر كاري دلسرد ميشم.

پ.ن2: يعني وبلاگ من هم 2-3 ماه ديگه همين طوري ميشه؟

یکشنبه هشتم دی 1387 1:19 بعد از ظهر

سلام

بازتابها به قسمت اول نوشته هام راجع به تئاتر بد نبود! اما قسمت دوم نظراتم رو اینجا میارم. این قسمت پاسخ اونهایی که تئاتر رو ماسب جمع حاضر نمی دیدن رو میده! (البته سعی می کنم اما آماده بحث هستم! یعنی نظراتتون رو حتما می پذیرم).

این تئاتر در مورد خوابگاه ها و انتقاد از وضع و حال موجود در خوابگاه ها و رفتار نگهبانان و... بود. همانطور که محمد (پیرنیا) هم گفت. نیمی از دانشجویان دانشگاه رو بچه های خوابگاهی تشکیل میدن. پس پرداختن به مشکلات این جمع خیلی هم دور از ذهن نیست. در ضمن همونطور که اسان در کامنتش (تو پست قبلی)چند ترم قبل به خاطر همین مسائل از نگهبان خوابگاهشون شاکی شده بوده که نگهبان عوض شد! (البته نمی دونم که بچه های گروه تئاتر این رو شنیده بودن یا نه!؟) اشاره کرد، چون یزدان خودش خوابگاهی هستش، خوب مسلمه که مشکلات خوابگاه براش ملموس تر باشه و دوست داشته باشه تا تو تئاترش به اونا اشاره کنه! در ضمن همونطور که تو پست قبلی هم گفتم یکی از دخترهای دانشکده ما هم

بعضی از دوستان به بحث بد آموزی و از بین رفتن قبح کارهای بد، اشاره کرده بودند. من اول به این دوستان اشاره می کنم که این تئاتر در جمع استاد و دانشجو اجرا شده (اونم دانشجویان پلی تکنیک که به نظرم دارای بیشترین رشد فکری در میان تمام دانشگاه ها هستند). همونطور که می دونیم این دو قشر، جز فرهیختگان هر جامعه ای هستن و به درستی خوب و بد رو تشخیص میدن! مساله بدآموزی بیشتر برای کسانی سنخیت داره که دارای قدرت تشخیص کافی نباشند. اگز این تئاتر در جمع کودکان و یا مردم عامی اجرا می شد، با حرف شما کاملا موافق بودم. دانشجو و استاد دارای قدرت تشخیص مناسب کار خوب یا بد هستند. و اگر ما دانشجویان حرمت شخصیت خودمون رونداشته باشیم نمی تونیم از دیگران انتظار داشته باشیم تا به ما توهین نکن و ما رو گاها به بعضی ضد اخلاقی ها متهم نکنن.

پ.ن1: بازم این موضوع جای بحث داره! اگر نیاز شد بازم بحث می کنیم.

پ.ن2: بازم به نظرم این بخش از دو بخش دیگه طنزتر بود (نه خنده دار تر!)

شنبه هفتم دی 1387 4:36 بعد از ظهر

سلام

بین بچه های دانشکده تو این هفته اخیر راجع به تئاتر دانشکده زیاد بحث شد که خود من تو این بحث شرکت داشتم. البته ترجیح دادم تا نظریات خودم رو اینجا بنویسم که بیشتر مزاحم بچه های گروه نشم. البته من بحث رو چند بخش کردم و سعی می کنم کامل نظر خودم رو بگم.

یکی از دوستان گفته بود چرا عمل غیر اخلاقی تو تئاتر نشون داده شد. البته من با رد غیراخلاقی بودن تئاتر اشاره می کنم که یکی از تکنیک های مهم در طنز نشون دادن رفتارهای غلط به عنوان چاشنی طنز برای رسوندن پیام اخلاقیه! برای روشن تر شدن چندتا مثال می زنم. مثلا پت و مت یکی از معروف ترین نمونه های طنز کارتونیه. این کارتون به این خاطر طنز نامیده میشه که پت و مت کارهایی می کنن که غلطه و با این کار قصد ندارن تا کار غلط رو آموزش بدن بلکه برعکس میخان بگن این کارا بد و یا نادرسته. یا نمونه دیگه که ملموستره (از لحاظ پیام اخلاقی) میشه طنز شبهای برره رو مثال زد تو این طنز قداست الکی و بیش از حد اعلی حضرت و کاشت نخود به شیوه خودرو و تنبلی و... نشون داده میشه. همه هم میدونن که هدف این نیست که تنبلی خوبه و یا... برعکس سعی در نشون دادن این رفتارهای غلط داره که در قالب طنز نشون میده.

هدف از این بخش تئاتر اینطور که من برداشت کردم انتقاد به رفتار نادرست برخی از نگهبانان خوابگاهها (بخصوص دخترانه) بود و هدف از اون بخش هم انتقاد به چشم چرانی های بعضی از اون ها بود. خوب حق بدین که قشنگ نیست که این مطلب رو صاف کوبید تو ذهن دانشجو و یکی بیاد راجع به موضوع بیانیه بده. در قالب طنز اینطور نشون داده شده بود که یک نگهبان با یک خانوم چطور رفتار می کرد و به اون چشم نظر داشت. خوب فکر می کنم برای نشون دادن همچین مطلب مهمی خانم ها باید خیلی هم سپاسگزار باشند نه شاکی.

همونطور که محمد هم اشاره کرده بود تاکی باید بگیم نباید به همچین موضوعاتی پرداخت و سعی کنیم در لفافه صحبت کنیم.

پ.ن1: من تمام بحث خودم رو به دلیل طولانی ودن مطرح نکردم.

پ.ن2: خوسحال میشم دوستان نظراتشون رو برام کامنت کنن.

پ.ن3: من پوست کلفت تر از این هام که قهر کنم!

پ.ن4: قضیه چشم چرانی نگهبانان خوابگاه دخترانه وجود داره و حتی من شنیدم به خاطر اعتراض یکی از دخترای دانشکده ما نگهبان خوابگاهشون عوض شده.

پ.ن5: من خودم از این بخش تئاتر به دلیل پرداختن به موضوعات روز دانشگاه و انتقاد به برخی  مشکلات خوابگاه ها خوشم میاد و از بجه ها تشکر می کنم.

پ.ن6: راجع به مشکل بد آموزی که امین اشاره کرده بود هم من هنوز بحث دارم.

پ.ن7: بازم ممنون از بچه های تئاتر دانشکده. خسته نباشید بچه ها!!!

جمعه ششم دی 1387 5:3 قبل از ظهر
سلام
قضیه آشنایی ما 5 نفر به حدود 4.5 سال قبل بر می گرده! اواخر شهریور 83 بود. زمانی که من تازه وارد دانشگاه شده بودم. همون زمان اعلام کردند که برای خوابگاه باید 3-4 نفری با هم فرم پر کنین و با هم اتاق بگیرین و گر نه که به صورت تصادفی با یکی هم اتاق می شین! یادمه اوایل این مرتضی هزاره به ما کلید کرده بود که با من خوابگاه بگیره! من هم که کسی رو نمی شناختم باهاش موافقت کردم. (چون فکر می کردم که لااقل هم رشته ای هستیم). اون هم گفت که یکی دیگه رو پیدا کرده که 3 تایی اتاق بگیریم. گفت یه پسر مشهدیه! بعد منو با اون آشنا کرد یعنی روزبه. قرار شد با هم خوابگاه بگیریم. حتی یادمه که مرتضی اتاق رو شب تحویل کرفته بود اما در نهایت بهش اتاق ندادن (چون مال استان تهران بود).
شنبه که من دوباره اومدم دانشگاه به زور خوابگاه رو پیدا کردم و روز اول دیدم که دو نفر تو اتاقمون هستن و گفتن که قراره باهامون هم اتاق بشن. یعنی مهدی و محسن. ما 4 تا یعنی من و روزبه و مهدی و محسن الان 9 ترمه که با هم هم اتاق هستیم. از قبل خیلی صمیمی تر شدیم و شاید جز معدود آدم هایی باشیم که 9 ترم ترکیب اتاقمون تغییر نکرده. البته تو بعضی ترم ها نفر 5 یا 6 به اتاقمون اضافه شده اما ما 4 تا همیشه با هم بودیم.
بعدها تو دانشکده با یه پسر ساکت و آروم یزدی به اسم سعید آشنا شدم که بعدها بهترین دوستم شد. سعید اگرچه غیر از یک ترم هیچ موقع با من هم اتاق نبود اما از ترم دوم به بعد بیشتر از اینکه تو اتاق خودشون باشه تو اتاق ما بود و بیشتر از هم اتاقیاش با ما بیرون می رفت و با ما 4 تا صمیمی تر بود. جوری که همیشه همه فکر می کردن که من و سعید با هم، هم اتاقی هستیم.
از این جمع 5 نفره الان سعید از پیش ما رفته! البته هم اون به ما سر می زنه و هم ما یک بار رفتیم یزد دیدنش. جمع ما شاید جمع 5 تا دوست باشه با اخلاق های کاملا متفاوت. امیدوارم که این دوستی هیچ موقع کم رنگ نشه!

پ.ن1: می خواستم راجع به خصوصیات همه بچه ها یک کم بنویسم اما گفتم متن طولانی میشه! انشاا.. بعدا
پ.ن2: این 4 نفر تنها دوستای من یا لزوما بهترین هاشون نیستن! اما به دلیل هم اتاق بودن خاص نوشتمشون!
پ.ن3: قدر دوستاتون رو بدونین. زمانی که از پیشتون برن بیشتر می فهمین که کیا رو از دست دادین.
پ.ن4: ببخشید که مطلب زیادی عمومی نبود و براتون شاید مهم نبوده!!
دوشنبه دوم دی 1387 3:52 بعد از ظهر
Designed By Ahmadreza ghaffari Pablished By TER3FAZ™